سيد ظهير الدين مرعشى
32
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
آنكه بهرام فلك رو به سوى گور نهد * چون وى از كيش برآرد به گه جنگ ، خدنگ اصفهبد كينهخوار و ملك اردشير بن الحسن پسر عموى يكديگرند و پنجمين پدر ايشان هر دو نفر حسام الدوله شهريار است كه او را ابو السلاطين خواندندى ، زيرا كه سلطان السلاطين سلطان ملك شاه سلجوقى نزد او « پدر » نوشتى ؛ و چون ملك شاه غازى رستم بن اردشير بن حسن را به مكر همچنان كه نوشته شد سيد مامطيرى را به هلاك درآورده بود خواهرش را به اصفهبد شهريار بن كينهخوار تزويج كردند . كينهخوار ديگر در وجود آمد كه پدر اردشير است و دخترزادهء خداوند علاء الدين محمد بن جلال الدين حسن بن علاء الدين محمد است . خلاصه استنداران را با ملوك باوند آن عصر ديگر باره وفاق و اتفاق به حصول آمد و امور ممالك از طرفين نظام پذيرفت . در ذكر ملوكى كه در اين مدت صد سال كمابيش در هنگام تأليف مولانا اولياء الله آملى از باوند و گاوپاره بودند استندار شهر اكيم بن نماور گاوپاره ملك بزرگ و جليل القدر بود ، و روزگار مملكت او موجب فراغ همگنان بود . چون استندار اردشير نماور در سنهء ششصد و سه وفات يافت . استندار شهر اكيم به پادشاهى بنشست و با مردم به سيرت عدل و انصاف زندگانى مىكرد ، و مدت سى و يك سال در ملك قرار داشت و بسى وقايع را پس پشت انداخت ، و او را با ملوك گيلان به واسطهء ملك نزاع بود و ملوك گيلان به غلبه و استيلاء ، ديلمستان را از او بازستاندند ، و در ساحل بحر هميشه محاربه مىبود . و چون استندار شهر اكيم طاقت مقاومت نداشت از نمكاوهرود بگذشت و اقامت نمود . ملوك گيلان و استندار را صلح شد مبنى بر آنكه نمكاوهرود سامان باشد . و استندار از نمكاوهرود بعد از اين تجاوز نكرد و الى يومنا هذا همان سامان برقرار است . چون از ايام حكومت استندار مذكور پانزده سال بگذشت پادشاهى چنگيز - خانيان بر منكوقاآن قرار گرفت ، و سلطانان شرق و غرب مأمور و منقاد امر او شدند